تبلیغات
علم و فرهنگ - پریدن
 
درباره وبلاگ
Instagram




مدیر وبلاگ : حمید خلج
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
علم و فرهنگ
ما ایرانیان ملتی با فرهنگ غنی هستیم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 1393/06/16 :: نویسنده : حمید خلج
چوپان بیچاره خودش را کشت تا آن بز چالاک از آن جوی آب بپرد،اما نشد که نشد.
او میدانست پریدن این بز از جوی همانا و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن همان.
عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی نتواند از آن بگذرد.
نه چوبی که بر تن و بدنش میزد سودی بخشید و نه فریاد هی چوپان بخت برگشته.
پیرمرد دنیا دیده ای از آنجا میگذشت.وقتی ماجرا را دید،پیش آمد و گفت:من چاره کار را میدانم.
آنگاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل آلود کرد.
بز به محض آن که آب گل آلود جوی را دید از روی آن پرید و در پی او تمام گله پرید.
چوپان جوان مات و مبهوت ماند.این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟
پیرمرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان میدید گفت:تعجبی ندارد،بز تا خودش را در جوی آب میدید حاضر نبود پا روی خویش بگذارد؛آب را که گل کردم دیگر خودش را ندید و از جوی پرید.
...ومن فهمیدم،این که حیوانی بیش نیست،پا بر سر خویش نمیگذارد و خود را نمیشکند و نمی پرد،چه رسد به انسان که بتی ساخته است از خویش و گاهی آن را میپرستد و اوج نمی گیرد...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر