تبلیغات
علم و فرهنگ - من عشق می ورزم ، پس خورشیدم ...
 
درباره وبلاگ
Instagram




مدیر وبلاگ : حمید خلج
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
علم و فرهنگ
ما ایرانیان ملتی با فرهنگ غنی هستیم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 1393/08/18 :: نویسنده : حمید خلج

حالا نوبت عاشقی من است. در خوب ترین جای جهان ، ایستاده ام و شجاعانه برای دیدن تو ، از بام هر دیار طلوع میکنم...

خورشیدی هستم ، که پرواز پرنده ذهن را به شعاع محبت خویش ، در آسمان چشم تو نظاره می کنم ...

من آیین دیگری نمی شناسم ، که احساس مرا به باور تو تبدیل کند ؛ اما تو در خلوت و بیداری دلت ...

می دانی ، تا مهر و وفا در جهان همسر همند ، امیال بی در و پیکر ، قطره قطره در دریای حضور عشق به قعر کشیده میشوند...

کجاست حس حمایتت؟! که خورشید در حَرَمَت مهمان توست ...


آیا تو معبد مقدس دل را می شناسی؟! که با یاد تو ، مسحور اشارات مهرورزی ات میشود!

با این همه گفت و کو ، گاه نرم و گاه سخت ...، که یکدیگر را نمی فهمیم ، هم را نمی جوییم و مست غرور خویشیم...

با این همه درد از سخن های سخت ، که چه نیاز به همدل و مونس در این زمان ، در میان این همه فریب و دغل...

در جست و جویی از بازگشت ، دست خالی یه هستی مان نشان می دهیم

آنجا که جز صدای مرغان گرفتار بند ، چیزی نمی شنویم ، هردم منتظر رسیدن کسی ، که به او بگوییم ، اما هنوز دلی هست و نیازی...

اما هنوز سرشار از حرف های نگفته احساس ، می دانم که تو باید باشی...

کاش کمی گویاتر ، گاه کمی نرم تر ، می دانم باید عوض شد ، خاطر تو دوست دارد رو به خیال امن بنشیند و روشنایی از میان کلام ، بی ابهام بر دل می نشیند

می دانی ، دز انتظارت بوده ، تا با تو به جهان آنگونه بنگرد ، که یک کودک شاد...

اما...

تردید که بازی را شروع می کند ، دل می ترسد ، می بازد و خیره میشود به صخره های تیز ، به بن بست های نا پیدا ، به چشم هایی که مسخره اس می کنند ، به لب هایی که نجوا می کنند ، باورس ممکن نبود. او دوست دارد ، رو به روی تو بنشیند ، دستان تو را بگیرد و آرام گیرد ؛ نگاه حامی تو ، او را از گذشته به فردایی باهم دعوت کند...

می دانی ، او می داند از صدای سخن عشق نداریم خوش تر

یادگاری که در این گنبد دوّار بماند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1393/08/18 19:47
Perfekt
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر