تبلیغات
علم و فرهنگ - نیک و بد
 
درباره وبلاگ
Instagram




مدیر وبلاگ : حمید خلج
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
علم و فرهنگ
ما ایرانیان ملتی با فرهنگ غنی هستیم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 1393/12/17 :: نویسنده : حمید خلج

مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت:«من به فرمان خدا،تو را نجات میدهم؛برای این که تو روزی کاری نیک انجام داده ای.فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟»

او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که می رفت عنکبوتی را دید،اما برای این که او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگری عبور کرد.

فرشته لبخند زد و ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد.فرشته گفت تار عنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت برسی.

مرد تار عنکبوت را گرفت.در همین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند،به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا از آن بالا بروند.اما مرد دست آن ها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد؛که ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد.

فرشته با ناراحتی گفت:«تو تنها راه نجاتی را که داشتی با خودخواهی و فراموش کردن دیگران از دست دادی.دیگر راه نجاتی برای تو نیست!» وبعد فرشته ناپدید شد...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر